روز بارانی در خانه‌ی آناهید


داشتم به پوستر فیلم خاطره‌انگیزِ تاراج (1363) نگاه می‌کردم و از ضرب و هیجانِ قلم‌موـی طراح-اش لذت می‌بردم:

پوستر فیلم تاراج

امروز دیگر از این‌دست پوسترها خبری نیست. کارها، کامپیوتری و سریع شده و ذوقِ هنری و تفکرْ در مرتبه‌ی چندم است. همین اتفاق برای طرح روی جلد کتاب‌ها افتاده است. شنبه‌ای که گذشت، برای بازدید از سیزدهمین نمایشگاه کتاب اصفهان به پُل شهرستان رفته بودم. بین غرفه‌ها چشم‌ـم افتاد به طرح روی جلد این کتاب‌ها: "گتسبی بزرگ" و "کنت مونت کریستو". 

روی جلد گتسبی بزرگ

روی جلد کنت مونت کریستو

اوّلی، چهره‌ی "جک نیکلسون" را با گریم فیلم محله‌ی چینی‌ها (1974) [+] به جای گتسبی بزرگ گذاشته بود! و دوّمی، چهره‌ی ژنرال اندرو جکسون (+) را به جای کُنت مونت‌کریستو قالب کرده بود! یعنی بی‌ذوقی تا این حد؟!


تصویر زیر: پوستر فیلم محله‌ی چینی‌ها (1974)

پوستر محله چینی ها


تصویر زیر: پُرتره‌ی ژنرال اندرو جکسن (هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا)

تصاویر زیر: پُرتره‌ای از اندرو جکسون در دفتر کارِ دونالد ترامپ در کاخ سفید. "جکسون" رئیس‌جمهورِ محبوبِ ترامپ است!

ترامپ و جکسون

جکسون و ترامپ



بگذریم ... 

بارانِ بی‌تابی که در فراغتِ امروز بارید، مرا سر حال آورده بود ــ لااقل برای دقایقی، محو آن زیبایی و شور شدم. به ایوان رفتم و از طبیعتی که چشم‌اندازش در مه و ابرْ گُم بود فیلم گرفتم.



بعد یکی از نوار-کاست‌های ایّامِ ماضی را گذاشتم و با نوایِ موسیقی، سفری در زمان کردم. این کاست‌های موسیقیِ بی‌کلام‌ را در آن روزگارِ قحطی از یکتا کاست‌فروشیِ شهرمان در گُل‌سرخیِ رامسر می‌خریدیم. فروشنده، از هر آلبوم فقط یک نمونه داشت! برایت پخش می‌کرد و اگر خوشت می‌آمد باید یک کاستِ خام ازو میخریدی تا روی-اش برایت موسیقی را کپی و ضبط کند!

نوار کاست

سه-آهنگی از این کاست را که بیشتر گوش می‌دادم ــ و هیچگاه نام‌شان را ندانستم ــ امروز در اینترنت میگذارم، مگر به یاریِ دوستان، ردّ و نشانی از آن‌ها بیابم:

موسیقی بی‌کلام اوّل

موسیقی بی‌کلام دوّم

موسیقی بی‌کلام سوّم



---------------------------------------------------------

پی‌نوشت:

با کمک نرم‌افزار اندرویدیِ "SoundHound" موفق شدم موسیقی اوّل را خودم شناسایی کنم. نام-اش "Sorrow" (حُزن) است. بی‌کلامِ آن، از اجراهای فرانک پورسِل است [دانلود از اینجا]؛ و باکلام-اش، اجرای مورت شیومَن در فیلم "À nous les petites Anglaises" به سال 1976 ــ [تماشا در اینجا].







منبع این نوشته : منبع
فیلم ,بی‌کلام ,موسیقی ,چینی‌ها 1974 ,پوستر فیلم

شوایک ــ بخش دوّم


نخستین آشنایی‌ام با "شوایک"، به 26سال پیش برمی‌گردد. بنیاد سینمایی فارابی تازه کتابِ ارجمند جان هالاس با عنوان "استادان انیمیشن" را با ترجمه‌ی فارسی محمد شهبا روانه‌ی بازار کرده بود. من هم که در شهر ساحلی کوچک‌ـم "رامسر" آگهیِ انتشارش را در جریده‌ای دیده بودم، به مثالِ "دستِ ما کوتاه و خرما بر نخیل" به فامیل تهرانی سپرده بودم تا برایم بخرند و پُست کنند. صفحات 112-113 این کتاب، به یرژی ترنکا و آثارش اختصاص داشت؛ با تصویری بزرگ از "شوایک، سربازِ پاکدل" ... .

کتاب استادان انیمیشن

معرفی آثار ترنکا در کتاب

دو سال پیش، تصمیم گرفتم به مناسبتِ تولد دختر خردسالم، اثر کلاسیکِ ترنکا را (در سه اپیزود) زیرنویس فارسی بزنم و در نِت قرار دهم. ولی در عمل، فقط حوصله کردم اپیزودهای دوّم و سوّم ِ شوایک را کار کنم و در وبلاگ‌ـم منتشر نمایم. زیرنویس‌ِ همین دو اپیزود را هم چون تقدیم به دخترم بود، بصورت هارد-ساب روی فیلم گذاشته بودم ... .

فکر نمی‌کردم که از کارم استقبال شود. ولی مدتی بعد، در صفحه‌ی آپارات‌ـم خانمی با تشکر، خواستار کامل‌کردنِ کار و زیرنویس-زدنِ اپیزودِ جامانده‌ی اوّل شد. عین همین تقاضا را هم یکی از بازدیدکنندگانِ وبلاگ‌ـم حدودِ دو ماهِ پیش داشت و برای ترغیب‌ـم به انجام کار، هر سه اپیزودِ شوایک را با کیفیت خوب و دو زبانه (روسی و چِکی) در اینترنت آپلود کرد و لینک‌های دانلودش را برایم ارسال نمود: 

ــ دانلود اپیزود اوّل ــ   دانلود اپیزود دوّم ــ   دانلود اپیزود سوّم

اپیزود اول شوایک

هفته‌ی پیش، سرانجام فرصتی یافتم تا اپیزودِ اوّل (از هاتوان بسوی مرزِ گالیسی) را هم زیرنویس فارسی بزنم. اتّکا‌ـیم باز به زیرنویس روسی و ترجمه‌ی خوبِ کمال ظاهری از متنِ اصلی داستان شوایک (نوشته‌ی یاروسلاو هاشِک) بود.

ــ زیرنویس هر سه اپیزود را اکنون بصورت سافت-ساب (با پسوند SRT) در ساب‌سین و اُپن‌ساب‌تایتلز و پیکوفایل گذاشته‌ام.

ــ از شوایک، یک نسخه‌ی سینمایی 73دقیقه‌ای قدیمی هم در یوتیوب موجود بود که هر سه اپیزود را یکجا با دوبله‌ی روسی دارد [اطلاعات فیلم در IMDb]. زیرنویس فارسیِ هماهنگ با این نسخه را هم در ساب‌سین و اُپن‌ساب‌تایتلز گذاشته‌ام؛ و خودِ فیلم را هم با این زیرنویس و زبانِ اصلی چِکی (به جای روسی) در آپارات بارگذاری کرده‌ام.



برگی از کتاب شوایک

هنگام مقابله‌ی ترجمه‌ی کمال ظاهری با زیرنویس روسی، نکات جالبی غافلگیرم می‌کرد. یکی را اینجا نقل میکنم (به تصویر بالا دقت شود) :

آقای ظاهری، جایی در ترجمه‌ی خود (شوایک. چاپ دوّم ـ 1386. تهران: راه مانا و نشر چشمه. ص 674) به جای "فلاسک" یا "قمقمه‌ی آبجو" ترجمه کرده است "دسته کلید"! 

قضیه این است که شوایک دارد برای همقطارانش توضیح میدهد که نباید بگذاریم چیزی از ما (سلاح‌های ما) دستِ دشمنِ روس بیُفتد. بعد، مثال میزند که دوره‌ی جنگ‌های ناپلئون، یک سربازی "قمقمه‌ی آبجو"-اش می‌افتد دستِ سربازهای دشمن؛ و او شبانه به اردوی دشمن می‌رود تا قمقمه‌اش را پس بگیرد؛ و از قضا همان شب، جیره‌ی وُدکای سربازانِ خصم را هم داده بودند و اینطوری یک چیز هم اضافه بر عرقِ سابقْ نصیب-اش می‌شود!

حالا چرا ایشان که مترجم دقیقی است، "قمقمه‌ی آبجو" را "دسته کلید" ترجمه کرده، مسئله‌ای است که پاسخ-اش شنیدنی خواهد بود. 

کتاب شوایک

یکی از ترجمه‌های شیوای کتابِ "شوایک" هم از آنِ ایرج پزشک‌زاد است که در سال 1364 منتشر شده و بخش ابتداییِ داستان ــ تا پیش از اعزام‌شدنِ شوایک به جبهه ــ را دربرمی‌گیرد.

من مدت‌ها به دنبال این نسخه‌ بودم. یکی از دوستانْ آن را داشت و به قول خودش تا "کتاب زمان" (ناشر) برپا بود، عادت به خرید و هدیه دادن-اش به رفقا داشت. به من هم قولِ اسکن و ارسالِ PDF کتاب را داده بود، ولی خبری نشد!

سرانجام، سه هفته پیشْ آن کتاب را در کتابخانه‌ی مرکزی شهرداری اصفهان یافتم. کل-اش را با موبایلْ عکسبرداری کردم و بصورت PDF در پیکوفایل و دراپ‌باکس اکنون تقدیم دوستان می‌دارم.

استانیسلاو لاتال

در صفحات 196 تا 242 (از ترجمه‌ی پزشک‌زاد) حوادث طنزآلودی که منجر به اعزام شوایک به جبهه می‌شود را می‌خوانیم. این بخش‌ها را یرژی ترنکا در فیلم عروسکی خود (نسخه‌ی سال 55-1954) نگنجانده بود؛ آن هم به دلایلی روشن: شرحِ هوسبازی‌ها ستوان هانری لوکاش و سگ-دزدی‌ و اغواگری‌ِ شوایک، مناسب کودکان نبود. ولی 30سال بعد، زمانی که یکی از شاگردانِ ترنکا به نام استانیسلاو لاتال (تصویر بالا) قصد کرد تا 6اپیزود دیگر از ماجراهای "شوایک" را بر کارِ استادِ خود بیَفزاید، بی‌محابا بدین بخش‌ها نیز پرداخت: اپیزود سوّم در سال 1987 با عنوان "شوایک، مصدر (گماشته‌ی) ستوان لوکاش" [با عنوان اصلی: Svejk vojenskym sluhou nadporucika Lukase ] (تصویر زیر: نمایی از آن اپیزود).

نمایی از فیلم شوایک

شوایک از آخرین انیمیشن‌هایی بود که لاتال کارگردانی-اش را در کمپانی فیلم کوتاه پراگ [کراتکی‌فیلم] بر عهده داشت؛ و دو سال پس از ساختِ آن، بازنشسته شد. اطلاعات مربوط به این اثر را از IMDb می‌توانید دریافت کنید. نسخه‌ی کاملِ اپیزود سوّمِ مذکور را هم در دراپ‌باکس گذاشته‌ام؛ قلندری می‌خواهد تا برایش زیرنویس فارسی بزند!

شوایک

ترنکا

یرژی ترنکا (تصویر بالا)، بی‌شکْ انیماتوری نابغه بود. او همچنین دستی در تصویرسازی کتاب‌های کودکان داشت و آثار هنرمندانه‌ و ظریفی در این زمینه دارد (تصاویر زیر). فیلم‌های مستند زیادی از زندگی هنری او تهیه شده است؛ که یکی را بعنوان حُسن ختام در آپارات گذاشته‌ام.

از تصویرسازیهای ترنکا

از تصویرسازیهای ترنکا

از تصویرسازیهای ترنکا

از تصویرسازیهای ترنکا





شوایک





منبع این نوشته : منبع
زیرنویس ,اپیزود ,شوایک ,فیلم ,دوّم ,تصویر ,قمقمه‌ی آبجو ,تصویر بالا ,زیرنویس فارسی ,دسته کلید

ملودی غمگنانه‌ی کودکی


کودک که بودیم، کارتون‌های ژاپنی زیادی از تلویزیون پخش می‌شد؛ که موسیقی اغلب آن‌ها دستکاری و ترانه‌های شادـشان حذف می‌گردید!  یادم هست که مخصوصاً در ایّام عزاداری، همان موسیقیِ دستکاری‌شده را هم دوباره تغییر میدادند و  تِم و نوایی غمگنانه‌تر به جایش می‌گذاشتند!

امروز که فرصتی برای سیر در آن خاطرات دست داده بود، گشتم و یکی از آن تم-های غمگنانه را پیدا کردم:

یک ملودی قدیمی و فولکلور ژاپنی با عنوان   五木の子守唄 = Itsuki No Komori-Uta


درباره‌ی این ملودی، اطلاعات خوبی در این سایت موجود هست؛ و اینطور که نوشته، شکل‌گیری-اش از آوازهای دلتنگانه‌ی دختران جوانِ فقیر و اسیری بوده که در خانه‌های اربابی به کار پرستاریِ بچه گماشته می‌شدند!

اجراهای متنوعی از آن وجود دارد؛ یکی‌ـش را در آپارات گذاشته‌ام؛ و دیگری را که اجرای "کیکوسویی کوفو" (+) استاد بزرگ موسیقی سنتی ژاپن است، در نسخه‌ی کاملْ  اینجا آپلود کرده‌ام.





منبع این نوشته : منبع

آلبوم موسیقی (ترانه) کارتون "ماجراهای مارکوپولو"


یادش بخیر، دهه‌ی شصت در ایام کودکی‌مان، یک سریال ژاپنی به نام "ماجراهای مارکو پولو" (+) از تلویزیون پخش می‌شد؛ که تلفیقی از انیمیشن و فیلم مستند بود. 


در همان دوران، شاهد پخش مجموعه‌ی مستند "جاده‌ی ابریشم" هم بودیم که موسیقی زیبایش از "کیتارو" بعداً روی نوارهای کاست بیرون آمد. از سفر طولانی مارکو در مسیر جاده‌ی ابریشم، موسیقی‌ بی‌کلام محزونی به عنوان تم زمینه و تیتراژ در یادم مانده بود [در مایه‌های تراکِ 5 زیر]؛ امّا تا امروز نمی‌دانستم که "اوگورا کِی" (+) خواننده‌ و آهنگساز نامیِ ژاپن، یک آلبوم ترانه‌ی اختصاصی برای این مجموعه تصنیف کرده بود. اکنون هم آن را در آمازون برای فروش گذاشته‌اند ولی در پخش تلویزیونی ایران، به کلی حذف-اش کرده بودند!

این آلبوم را از اینترنت دانلود کرده‌ام و کل 11تراک-اش را همین‌جا در اختیار علاقمندان هم‌نسل خود می‌گذارم [به جز سه تراکِ 6 و 9 و 10، مابقی در این مجموعه‌ی تلویزیونی استفاده شده‌اند]  :


マルコ・ポーロの冒険 - Marco Polo's Adventures   


دانلود تراک 1: 大空から見れば - From the sky  [تم پایانی چهارم کارتون]

دانلود تراک 2: 蒼き狼 - Blue wolf  [تم پایانی ششم]

دانلود تراک 3: また旅支度 - Again the trip  [تم پایانی دوّم]

دانلود تراک 4: 誰でもいいから - Anyone is OK  [تم پایانی اوّل]

دانلود تراک 5: 望郷 - Nostalgia  [تم پایانی پنجم]

دانلود تراک 6: キシェラック ヤイラック - Kyrak YaLak

دانلود تراک 7: マティオ・ニコロ そしてマルコ・ポーロ - Matio Nicolo and Marco Polo

دانلود تراک 8: ひとすくいの水 - People's scoop of water  [تم پایانی سوّم]

دانلود تراک 9: 大地は - The earth is

دانلود تراک 10: 黄金のパイザ - Golden Pizza

دانلود تراک 11: いつの日か旅する者よ - One who is traveling someday   [تم آغازین کارتون]


[اطلاعات جامع آلبوم: https://vgmdb.net/album/68295]





منبع این نوشته : منبع
تراک ,دانلود ,پایانی ,آلبوم ,کارتون ,دانلود تراک

مرثیه‌ی گمشده


امروز مجالی دست داد تا یکی از مستندهای عالی سینمای ایران را ببینم: "مرثیه‌ی گمشده" ساخته‌ی خسرو سینائی. [تماشای آنلاین در اینجا]

ساخت این مستند، 12سال به طول انجامیده بود: از سال 1971 تا 1983 . روایتی‌ست از آوارگیِ مردم لهستان طیِ جنگ جهانی دوّم و مهاجرت‌ِ شمار زیادی از آنان به ایران. 



حین تماشا، آنجا که فیلمسازْ خاطرات دوران کودکیِ لهستانی‌هایی که از اصفهان به "زلاند نو" رفته بودند را به تصویر می‌کشد، نکته‌ی جالبی دیدم که فکرم را مشغول کرده است: آیا اردوگاه‌ کودکان لهستانی در جلفای اصفهان در سال‌های 44-1942، همان بنای معروف به مدرسه‌ی فرانسوی‌ها بوده که اکنون مرمّت شده و محل دانشکده‌ی هنرهای تجسمیِ دانشگاه هنر اصفهان است؟!


نماهایی از فیلم ــ اردوگاه کودکان لهستانی در اصفهان ، تاریخ فیلمبرداری: سال 1975


نمایی از یک کلیسا در فیلم، شبیه به کلیسای کاتولیک‌ها در پشت مدرسه‌ی فرانسوی‌ها


دانشکده‌ی هنرهای تجسمی، در محله‌ی سنگتراش‌هاـست و چندان با دانشکده‌ی ما (دانشکده‌ی حفاظت و مرمت) فاصله ندارد. عکس‌های زیر را همین سه ماه پیش در آنجا گرفته‌ام. می‌توان به مقایسه‌ی معماریِ آن با بنای نشان‌داده‌شده در فیلم پرداخت. البته تفاوت‌هایی در تعداد ستون‌های نمای اصلی و فُرم ورودی زیرزمین وجود دارد. ولی شاید این تفاوت‌ها در هنگام مرمّت به وجود آمده باشد؛ اینطور که مثلاً یکسری از ستون‌ها را که الحاقی بوده، برچیده‌ باشند!


دانشکده‌ی هنرهای تجسمیِ دانشگاه هنر اصفهان. عکس‌ها از نگارنده


کلیسای کاتولیک‌ها در پشت دانشکده. عکس از نگارنده


---------------------------

یکی ازسکانس‌های زیبای فیلم، آنجاست که خانم آنّا بورکوفسکا (افخمی)، از پناهجویان لهستانی ــ که در ایران ماندگار شده و شوهری ایرانی هم اختیار کرده بود، ترانه‌ای (ظاهراً خود-گفته) به فارسی را با پیانو می‌خواند و می‌نوازد. این قطعه را در تماشا و نماشا به اشتراک گذاشته‌ام؛ با این اندوه که دانستم ایشانْ  10سالی‌ست که درگذشته‌:


می‌دانم که دیگر نیستی 

فقط غم از تو برایم هست

تو عوض نمی‌شی با هیچی

قلبت مال دیگری‌ـست

اگر اینجور باشه که ما باید جدا بمونیم

نمی‌خوام

نمی‌تونم زنده، بدون تو

چون‌که

کس دیگری عاشق توست ...






پی‌نوشت:

ــ بیوگرافی "آنا بورکوفسکا" را در اینجا می‌توانید بخوانید.

ــ درباره‌ی اقامت کودکان لهستانی در اصفهانْ در جریان جنگ جهانی دوّم، مطلب خوبی هم در تارنمای "ایران نامه" موجود است.




منبع این نوشته : منبع
دانشکده‌ی ,اصفهان ,لهستانی ,هنرهای ,کودکان ,کودکان لهستانی ,تجسمیِ دانشگاه ,هنرهای تجسمیِ ,دانشکده‌ی هنرهای ,مرثیه‌ی گمشده ,هنرهای تجسمیِ د

انسان کیهانی


زنده‌یاد دکتر محمد حسین وافی، استاد و مدیر-گروه‌مان بود در دوره‌ی کارشناسی ارشد. خانواده‌اش کتاب‌های او را پس از فوت-اش، به کتابخانه‌ی دانشگاه‌ـمان (دانشگاه هنر اصفهان) اهدا کرده بودند [چه کار زیبایی!] ؛  یکی از آن‌ها، کتاب "هندسه‌ی مقدّس: فلسفه و تمرین" بود؛ نوشته‌ی رابرت لولر.


امروز داشتم این کتاب را می‌خواندم که دو مقایسه‌ی زیبا در آن چشم‌هایم را نواخت:


1- مقایسه‌ی ریشه‌شناختیِ دو واژه‌ی "زاویه" و "فرشته" در زبان انگلیسی

 -زاویه-    angle    /ˈaŋɡ(ə)l /

         و
  -فرشته-    angel    /ˈeɪndʒ(ə)l/

همیشه این دو واژه را به دلیل شباهت ساختاری‌شان اشتباه گرفته‌ام (هم در تلفظ و هم در کاربرد). توضیحات جالب نویسنده‌ی کتاب:

«ستاره‌شناسان قدیم، حرکت و موقعیت اجرام سماوی را از طریق علایم زاویه‌ای تعیین می‌کردند. حالات گوناگون زاویه‌ای خورشید، ماه، سیارات و ستاره‌ها، با تغییرات دوره‌ای در جهان طبیعی مانند فصول، جزر و مد، رشد گیاهان، باروری حیوانات و غیره ارتباط داشت. همین زاویه بود که تأثیرات الگوی سماوی در رویدادهای زمینی را مشخص می‌کرد. به این طریق چه‌بسا تشابه ریشه‌ای واژه های angle و angel ارزیابی شود.» (ص 12)




2- خداوند، جهان را از میل به دیدن خویش و تحسینِ خویش آفرید. پس تن‌پوشِ مادّیِ هستی، برای دیده‌شدن و ستایش‌شدنِ "او" است!

مقایسه‌ی جالبی بین تکاملِ "انسان" و "گیاه" از قول رودولف اشتاینر (+) فیلسوف نامدار اتریشی ــ از کان به نبات، از حیوان به نور حقیقت:

«انسان، در کالبد حیوانی خود، در واقع چیزی جز تبدیل وارونه‌ی یک گیاه نیست:

گُل که اندام تناسلی گیاه است، رویشی رو به بالا دارد و انرژی گیاه را بسوی نور می‌کشاند؛ حال‌آنکه اندام‌ تناسلی انسان، پایین قرار گرفته‌ و انرژی جسم را به پایین می‌کشد. ریشه‌های گیاه، در خاک است؛ امّا در انسان، کنش ویژه‌ی رشد در پیچیدگی‌های مغز وی پیدا می‌شود

در این منطق تکاملی، هدفِ انسان فیزیکی، دگرگونی درونی و تجسم حیوانی در کالبد نورانی‌ست؛ همان کاری که تکامل گیاهی [با آزاد کردن کیفیت‌های الهی متراکم در تخمه‌ی دربند] در قلمرو محصور کانی انجام می‌دهد.» (ص 190)






منبع این نوشته : منبع
گیاه ,انسان ,زاویه ,مقایسه‌ی ,کتاب

خاطرات معمار یزدی


دو ماه بود که کتاب «روایت بنّایی تا استادکاری: خاطرات استاد معمار، محمد پیشوایزدی» را از کتابخانه‌ی دانشگاه گرفته بودم تا مطالعه کنم؛ و بالاخره در این چند روزْ خواندن-اش را به اتمام رساندم. این کتاب و کتابِ «خاطرات استاد حسین لُرزاده» ، معرفی‌شده‌ی یکی از استادانم (جناب آقای دکتر نیما ولی‌بیگ) بود در باب "تاریخ شفاهی معماری" یا روایتِ معماران تجربی (غیر آکادمیک) از کارِ معماری در دوران مُدرنیزاسیون ایران. کتابِ متوسطی است (هم به لحاظ محتوا و هم شیواییِ نگارش) که خانم الهام اندرودی، آن را تدوین و ویراستاری نموده‌اند و توسط مؤسسه علم معمار در سال 1390 منتشر شده است.  

تلاش و همّتِ خانم اندرودی برای جمع‌آوری و انتشار یادداشت‌ها و خاطرات یک بنّای قدیمی، ستودنی‌ست. البته اسم معمار پیشوایزدی را پیش از این نشنیده بودم و اثر فاخری هم از او سراغ نداشتم، ولی امیدوارم که کُتب اینچنینی افزون‌ شود و بر غنای تاریخ شفاهی معماری ایرانی بیَفزاید.   



غلط‌های املایی متعدد در کتاب

در بدو امر هنگام خواندنِ کتاب، غلط‌های املایی متعددی به چشم می‌آید که در ذوق می‌زند: یا کلمه را غلط نوشته‌اند، یا املای رایج-اش را رعایت نکرده‌‌اند! معمار یزدی، به گفته‌ی خود، "تا کلاس ششم" بیشتر درس نخوانده‌؛ ولی ویراستار محترم که استادیار دانشگاه تهران هستند چرا غفلت کرده‌اند؟!

چند نمونه:

ص 33 ، خط آخر: روی درب حیاتش [که باید اصلاح شود به حیاط]

ص 46، (روی کروکی نقشه‌ی شهر) : خطم درگیری‌ها [اصلاح شود به ختم]

ص 51، پاراگرافِ ماقبل آخر: یک دفترچه با نام شناسنامه و یا سجلد احوال [اصلاح شود به سجل]

ص 87، پاراگراف سوّم: بولدوزر و گریدل [اصلاح شود به گریدر]

ص 103، پاراگراف چهارم: مرکز و یا پاطوقشان [املای رایج: پاتوق]

ص 146، پاراگراف اوّل: از پروردگار عالم شکرگذاری کنم [اصلاح شود به شکرگزاری]

ص 168، پاراگراف دوّم: یک فرقان به مرد جوان داد؛ و ص 178، خط اوّل: با بیل و کلنگ و فرقان [هر دو جا اصلاح شود به فرغون]

ص 177، خط اوّل: جوانی به نام حسین اعلم‌الهدا [نام یک شهیدِ معروف را اشتباه نوشته‌اند! اصلاح شود به علم‌الهدی]

ص 181، خط اوّل: با استان مازندران تصفیه کرده [املای رایج: تسویه]

ص 180، (توضیح زیر عکس) : طویزه آجری [املای رایج: تَویزه]

و ... .


بخش‌های جالب کتاب

یکی از جالب‌ترین بخش‌های کتاب، شرح پیمانکاریِ ساختِ 136 واحد ویلایی دو طبقه از پروژه‌ی دریاکنار بابلسر (+) در سال 1352 شمسی است. کل پروژه را "شرکت آتی‌ساز" (+) با مصالح کُنترات کرده بود؛ و فاز-به-فاز بدون مصالح، به پیمانکارانِ جزء صاحب سرمایه واگذار می‌کرد. نویسنده (محمد پیشوایزدی) توانسته بود شجاعانه بدون سرمایه و فقط با اعتمادی که به او در کارگاه داشتند، کار را بگیرد و ظرفِ 2ماه، سفت‌کاریِ 60دستگاه را تا زیرِ سقف به اتمام برساند ـ بی‌آنکه تا پایانِ این مرحله، به اکیپِ 150 نفره-اش پولی پرداخت شود! [کل 136 واحد را هم با نازک‌کاری، 6ماهه تحویل داده بود!] (ص 124-141)


دو بخش جالب دیگر

1- نویسنده که از خانواده‌ای روحانی بود، دوران کودکی و نوجوانی-اش را در شهر قُم سپری کرده بود. به گفته‌ی او، تا قبل از روی کار آمدن رضاشاه، هیچ "مدرسه"ای در قُم برای بچه‌ها وجود نداشت و فقط چند مکتب‌خانه در شهر بود که کتب درسی‌شان، داستان‌های یوسف و زلیخا و عاق والدین بود! 

بعداً زمانی که نویسنده 6-7ساله بود [سال 15-1314 شمسی]، 150 مدرسه‌ی دولتی و شخصی به دستور حکومت در شهر تأسیس شد. خاطره‌ی نویسنده از آدابِ مدارسِ آن دوره، برایم جالب است:

«در کلاس، اسم‌ها را در یک دفتر بزرگ می‌نوشتند. رسم بر این بود که تا 10روز اسم هر کسی  را به ردیف حروف الفبا می‌نوشتند؛ امّا از 10روزِ دوّم که شاگردان نمرات درسی می‌گرفتند، از روی معلومات و نمره‌ی هر شاگردی، اسم‌ها مرتب شده و در ردیف اوّل دفتر، شاگرد اوّل و مبصر کلاس نوشته می‌شد. هر کسی که در کلاس ضعیف‌تر بود، اسم او پایین‌ترِ دفتر آورده می‌شد. این بود که همه‌ی شاگردان با هم رقابت داشتند و برای شاگرد اوّلی تلاش زیادی می‌کردند» (ص 15).

2- نویسنده، شش‌ماه در پروژه‌ی ساخت مهمان‌سرای بابلسر [با زیربنای 2هزار مترمربع ـ سال 1351] در خدمت یک مهندس 94ساله‌ی آلمانی به نام بوهمه بود. مهندس بوهمه، از طراحان نقشه‌ی جنگ آلمان و روسیه بود؛ و پس از اتمام جنگ، از طرف متفقین به ایران تبعید شده بود و تا آخر عمرش حق بازگشت به آلمان را نداشت! تعهدِ این مهندس به کارش برای ساختِ یک بنای باکیفیت، مایه‌ی شگفتی‌ست. ظاهراً در قراردادی که بوهمه با استاندار مازندران (آقای شیبانی) داشت، تمام اجناس (مصالح) از نوع بی‌کیفیت ایرانی بود، ولی ایشان (بدون دستور و صورتجلسه‌ی کتبی) بهترین مصالح را برای پروژه خریده بود و زمانی که از سوی مهندسین ناظر ایرانی تذکر گرفته بود که آخرِ کار باید از جیب خودش هزینه‌ی اجناس گران‌قیمت را بپردازد، حرف و فکر-اش چنین بود:

«من مهندس هزاران اختراعات در آلمان بوده‌ام و در جنگ جهانی دوّم تمام نقشه‌ی جنگ با روسیه را کشیده‌ام. حالا یک ساختمان مهمان‌سرا که همه بدان رفت و آمد می‌کنند، امّا از نظر مصالح درجه‌ی چهار است را نمی‌توانم بسازم. بعداً در این‌جا برای استاندار مهمان خارجی خواهد آمد، آن‌وقت شما رویتان می‌شود به آنها بگویید که این بنا توسط یک مهندس آلمانی ساخته شده است؟ من نام مملکتم را خراب نمی‌کنم!» (ص 108)




منبع این نوشته : منبع
اصلاح ,اوّل ,مهندس ,نویسنده ,مصالح ,پاراگراف ,املای رایج ,شفاهی معماری ,تاریخ شفاهی ,تاریخ شفاهی معماری

شهر زیرزمینی کُردعلیا


قبلاً از شهر زیرزمینی تازه-کشف‌شده در روستای کُردِ عُلیای اصفهان، فیلمی دیده بودم.



روستای کُردعلیا، در بخش "کرون" از شهرستان "تیران و کَروَن" ـ 35 کیلومتری "داران" در غرب استان اصفهان ـ واقع است. دیروز توانستم خودم را به این روستا برسانم و معماری دست‌کندِ شگفت-اش را از نزدیک ببینم. این شهر زیرزمینی، در عمق 5-8 متری زمین قرار دارد. برخی قدمتش را از دوره‌ی ساسانی دانسته‌اند و برخی دیگر هم از دوره‌ی صفوی؛ ولی به نظرم دوّمی درست‌تر باشد و به چهارصد سال پیش برگردد: در عهد صفوی (از زمان شاه عباس یکم به بعد)، جمعیتی از ارامنه در این روستا زندگی می‌کردند. قبرستان‌شان هنوز در حاشیه‌ی روستا قابل مشاهده است و این شهر زیرزمینی هم هنر دست آنان بوده. آن را ساختند که اقامتگاهی فصلی باشد برای خود و دام‌هایشان تا از گزند گرما و سرمای شدید طبیعت مصون بمانند: اتاقک‌ها، راهروها و تالارهایی که به هنگام بازدیدم در این گرمای تابستان، به خُنکای 4 درجه‌ی سانتی‌گراد بود؛ و چاه‌های متعددِ آب (به عمق 18 متر) و سنگاب‌هایی که نیازشان به تعمید را برمی‌آورد. شاید هم هدف اصلی از ساخت-اش، دلایل نظامی و امنیتی بوده باشد: پناهگاهی برای اقلیتِ ارامنه، از بیم سپاهی متخاصم همچون سپاه محمود افغان!

عجیب اینکه تازه دو سال است که از وجود این معماریِ باارزش مطلع شده‌ایم! ساکنین کنونی روستا ـ که همگی مسلمان هستند ـ حداقل از سه نسل پیش‌تر، از وجود آن آگاه بودند ولی اطلاع‌رسانی انجام نمی‌شد! 

این شهر زیرزمینی، 80 ورودی (دسترسی) از 80 خانه‌ی روستا دارد؛ که 2تای آن اکنون، با اجازه و مشارکتِ صاحبین خانه‌ها، به روی گردشگران گشوده است: قیمت بلیط برای هر نفر، 5هزار تومان؛ و البته دیروز، تنها بازدیدکننده-اش من بودم!


تصاویر زیر: عکس‌هایی که با موبایل از فضای داخلی دست‌کند (ورودی اوّل) گرفته‌ام


یکی از دریچه‌های تأمین‌کننده‌ی هوا برای شهر زیرزمینی، واقع در حیاط یک خانه‌


یکی از چرخ چاه‌های داخل دست‌کند (ورودی دوّم)


سنگاب و کوزه داخل دست‌کند (ورودی دوّم)


داخل دست‌کند، پای پله‌های ورودی دوّم 


خانه‌ی یکی از اهالی که ورودی دوّم به دست‌کند در حیاط آن است


تصاویر زیر: گورستان قدیمی ارامنه در حاشیه‌ی روستا،
تاریخ 1814 روی یک سنگ قبر و نقوش چند سنگ قبر دیگر





منبع این نوشته : منبع
ورودی ,روستا ,دست‌کند ,دوّم ,داخل ,زیرزمینی ,دست‌کند ورودی ,ورودی دوّم ,داخل دست‌کند ,داخل دست‌کند ورودی

خسوفِ قرن


دیشب (5 مرداد 97) برای اوّلین‌بار حوصله کردم تا یک ماه‌گرفتگی را بطور کامل رصد کنم و عکس بگیرم. خانوادگی و بااشتیاق روی بام خانه‌ی "بابا نعمت" به تماشایش نشسته بودیم! 

 از ساعت 23 بود که "ماهِ" زیبا آرام‌آرام رُخ در نقاب کشید؛ و تا ساعتی بعد، قُرص نورانی‌اش به توده‌ای در محاق ماند. 

ظاهراً این خسوف، طولانی‌ترین ماه‌گرفتگی در یک قرنِ گذشته بوده است! امروز در اینستاگرام، عکس‌های حرفه‌ای و جذاب آن را در نقاط مختلف ایران و جهان دیدم. منِ نابلد هم در اینجا، مجموعه عکس‌های آماتوری‌ام را [بصورت یک فایل گیف] به یادگار گذاشته‌ام. 





منبع این نوشته : منبع

وعده


بسیاری از ما، با خاطراتمان زندگی می‌کنیم. خاطراتی که به انتظار می‌مانند تا جایی‌ـ‌زمانی دوباره دیده شوند؛ و شاید باز همان تأثیرِ پیشین را با اصوات و تصاویرشان بر ذهنمان بگذارند ... .

در نوجوانی، یک فیلم هندی دیده بودم با عنوان قسم‌ـ‌ وعده (1978) [اطلاعات در IMDb] که بازیگرانِ معروفی مثل آمیتاب باچان، راندهیر کاپور و راکهی گُلزار در آن بازی می‌کردند. داستانش درباره‌ی استاد دانشگاهِ نجیبی بود به اسم آمیت (با بازی آمیتاب باچان) که هنگام سوا-کردنِ برادر کوچک‌ترش راجو (کاپور) در یک نزاعْ چاقو می‌خورد و کشته می‌شود. پس از این اتفاق، سومان (راکهی)، نامزد جوانِ آمیت، زندگی‌اش را با خاطراتِ آمیت و کشیدنِ تصویرش بر بوم‌های نقاشیْ سپری می‌کند و تن به ازدواج دیگری نمی‌دهد. سال‌ها بدین‌ منوال می‌گذرد، تا اینکه تصادفاً پای سارقِ جوانی به نام شانکر (باچان) به زندگیِ راجو و سومان بازمی‌شود؛ سارقی که شباهتِ حیرت‌انگیزی به آمیت دارد ... . راجو که خود را همیشه در قضیه‌ی قتل برادرش، مقصر می‌دانسته است تلاش می‌کند تا در وجود این جوانِ خلافکارْ ردّ و نشانی از برادرِ مرحومش بجوید؛ ولی برای سومان، مسئله به این راحتی‌ها نیست: "آبِ فاضلاب نمی‌تواند هیچوقت مثلِ آبِ رود شود!" ... .

این فیلم، مانند اغلبِ فیلم‌های ملودرام هندی، چند سکانسِ موزیکال هم دارد؛ که یکی‌ش در آن عالم نوجوانی، شیفته‌ام کرده بود؛ به طوری که تا مدت‌ها ارجاعاتِ رمزی و عاشقانه‌‌اش در ذهنم بود و ترانه‌اش بر زبانم: "میله جو کَدی کَدی اِکِ زنجیرُ بَنی"!

 پس از سال‌ها، دیشب به لطف اینترنت توانستم آن سکانسِ موزیکال را با کیفیتِ بالای صدا و تصویر ببینم و دوباره همراهش شود. همراهِ دوباره‌ی آن نگاه‌ها و تردیدها میانِ شانکر و سومان ... و آن مجلسِ شادِ رقص و آواز، که بر گوشه‌اش عشقْ ـ محزون و معصوم ـ فرصت بالیدن یافته بود ... .



دانلود این سکانس موسیقاییِ زیبا با کیفیتِ HD 
از دراپ‌باکس (حجم فایل 80MB) 


تماشای این سکانسِ موسیقایی در تماشا




پی‌نوشت:

آقای جهانبخش پازوکی، ملودی زیبای این سکانس را برای یکی از ترانه‌هایش به نام "گُل گلخونه" استفاده کرده‌ است. این ترانه، با صدای "عارف" برای بسیاری از ایرانیانْ به-یاد-ماندنی است.

دانلود ترانه‌ی "گل گلخونه" با صدای عارف




منبع این نوشته : منبع
صدای عارف